|
دكتر "ز" خواسته يا ناخواسته با حرف هاش تأثير زيادي روي تفكرم گذاشت ، روي برداشتي كه تا آن روز از دانشجو بودن داشتم . خيلي اميدوارم كه اگر هم جوگير شده ام ، جو گير باقي بمانم . تازه فهميدم كه تا زبانشناس شدن راه درازي دارم در پيش... . . مكالمه ي ديشب من و نگين ، بعد از حدود نوزده سال ، همان قدر كه اشك به چشم او آورد دو بال به من داد براي پرواز كردن به روزهايي كه كنار هم گذرانديم ، مهدكودك امين .تصور اينكه نگين روزهاي كودكي ام حالا بزرگ شده ، مثلاً اندازه ي خودم (!) ، برايم سخت و شيرين است . بزرگ شدن اش را نديدم ، اما مشتاقانه منتظر روزي هستم كه بزرگي اش را ببينم . . . تعطيلات بين دو ترم عالي گذشت . فيلم بود و كتاب بود و سنتور . "قهوه و سيگار" را با همه ي خسته كننده به نظر رسيدن اش دوست داشتم ؛ قبول دارم كه به خوبي "گوست داگ" نبود ، شايد چون فارست ويتاكر نداشت ؛ اما تقريباً همه ي اپيزودها ديدني بودند ، به ويژه cousins با بازي خيلي خوب كيت بلانشت در دو نقش . فيلم هاي ديالوگ محور را دوست دارم . شايد چون شنيدن را دوست دارم . . . كاش بهار زودتر برسد . . . پ.ن: نگارش اين پست تنها به يك دليل صورت گرفت ، اينكه ثابت كنم به تاريخ نپيوسته ام ! . نيلوفر
|
salam manoon ke bazam pisham oomadid rasti shoma kurd has...
dare 20 esfand mishe kam kam, vaghalbam haroz bishtar dar...
ممنونم که فراموشم نکردی دوست خو...
آها... اینو بگو ! من تا داستان رو ...
این شعر شاملو رو از اون طرف تفسی...