|
و تابستان . آنقدر كش آمدند امتحان ها كه امسال انگار تابستانش هم ديرتر از هر سال رسيد ، مثل بهارش . اين گاو تنبل احتمالاً پاييزش را هم به اين سادگي ها رو نمي كند . طبق برنامه اي كه قبل از تعطيلات با نگار و زهره چيده بوديم قرار بود تابستان را با Haegeman شروع كنيم ؛ اما من باز هم يادم رفت برنامه اي در كار بوده و با "اعترافات" ژان ژاك روسو شروعش كردم . يادم رفت دارم زبانشناس مي شوم و بايد چيزهايي بخوانم كه روند زبانشناس شدنم را تسريع كند ؛ و اين به خاطر "بيست" اي بود كه از معني شناسي گرفتم . همين يك بيست كافي بود تا خيال كنم اگر كل تابستان را هم با اعترافات و عقايد يك دلقك و امثالهم بگذرانم به هيچ جاي زبانشناس شدنم برنمي خورد ! دانشجوي كارشناسي كه بوديم و تاريخ ادبيات انگلستان را كه مي خوانديم – چه درس سخت و طاقت فرسايي بود عليرغم همه ي جذابيتش - به مكتب romanticism كه رسيديم ، اسم ژان ژاك روسو زياد به گوشمان مي خورد ، اين فيلسوف و متفكر سوئيسي ِ احساساتي ِ عاشق طبيعت . آن 8 واحد ِ جانكاه ِ تاريخ ادبيات پاس شد و دوره ي كارشناسي تمام شد و از ژان ژاك روسو فقط اسم شيك اش در خاطر من مانده بود تا اين روزها كه "اعترافات" اش را مي خوانم و بنا به گفته ي شخصي در نمايشگاه كتاب – وقتي مي خريدمش – قرار است ضمن خواندنش اعصابم خيلي خُرد شود ! هنوز كه نشده . تا ببينيم . ...... نيوه مانگ ، دوست داشتني ترين فيلمي كه يك نفر ايراني ساخته و مي شود دو ساعت تمام غرق اش شد و گذشت زمان را حس نكرد . سه سال پيش توي مقاله اي وصف اش را خوانده بودم ، و اين را كه وقتي توي جشنواره ي سن سباستين اسپانيا به نمايش درآمده جيم جارموش در دو صحنه اش گريه كرده ، يكي آنجا كه سازها شكسته مي شوند و ديگر صحنه ي تكان خوردن جسد هنرمند آوازخوان با شنيدن صداي آسماني زني در قبرستان. اما براي من قشنگ ترين صحنه ، ورود مامو به روستايي بود كه 1334 زن خواننده به آنجا تبعيد شده بودند... هيچ چيز توي دنيا زيباتر از تماشاي آن همه زن ِ دف نواز با لباس هاي رنگارنگ نيست . از آنجا كه فيلم زيرنويس نداشت ، همه ي اين زيبايي و شاعرانگي براي من فقط جنبه ي بصري داشت تا وقتي كه فيلم را يك بار ديگر به همراه يك دوست كُرد زبان ديدم و تازه به عمق استعاره ها و وجوه سمبليك اش پي بردم ؛ به آن جمله ي كاكو در آغاز فيلم كه در واقع جمله ي معروفي است از كي ير كه گور فيلسوف دانماركي : "من از مرگ نمي ترسم چرا كه اگر من اينجا هستم ، مرگ نيست و اگر مرگ اينجاست ، من نيستم." نيوه مانگ تركيبي است از موسيقي ، عشق ، سفر ، عرفان ، زن ، آواز ، رقص ، شعر ، و مرگ . و بهمن قبادي ، حقيقتاً ، فيلمساز بزرگي است . ...... نيلوفر
|
salam manoon ke bazam pisham oomadid rasti shoma kurd has...
dare 20 esfand mishe kam kam, vaghalbam haroz bishtar dar...
ممنونم که فراموشم نکردی دوست خو...
آها... اینو بگو ! من تا داستان رو ...
این شعر شاملو رو از اون طرف تفسی...