|
every thing was said and done |
|
روبروي تلويزيون ِ روشن ِ در حالِ پخش ِ تصوير درياي شمال نشسته باشي و توي دل آرزو كني كه كاش كنار دريا بودم... دو روز بعدش تماس بگيرند از شمال و دعوتت كنند كه دوازده را شهسوار باشي و سيزده را در رامسر بدر كني . بيست و پنجمين سيزده ، لذت بخش ترين سيزده بود ميان اين همه سيزده خاطره انگيز... از همه ي آنهايي كه به طور مستقيم و غيرمستقيم در "بر وفق مراد بودن اوضاع" نقش داشتند سپاسگزارم : آسمان ، بابت نورپردازي بي نظيرش – مهسا و مهنوش دوست داشتني – ساحل سنگي كه آرام بود و خوش اخلاق – كمپاني canon به خاطر دوربين هاي فوق العاده اش – ماهي سفيدهاي درياي شمال به خاطر خوشمزه بودن شان! – و همكلاسي هاي همدل، بابت همياري متحدانه جهت تمديد تعطيلات نوروز . . . تصميم ام براي درس خواندن در تعطيلات جدي بود ، كلي كتاب و جزوه و ماژيك آماده كرده بودم، اينكه عملي نشد تقصير آذر نفيسي بود كه "Reading Lolita in Tehran"اش درست اين روزها به دستم رسيد . گرچه بعضي جاها كمي تند رفته و حتي مغرضانه برخورد كرده ، اما همين كه كتابي را خواندم كه سال ها دنبالش بودم ، خود لذتي داشت وصف ناپذير . يادم مي آيد سال ها پيش وقتي Lolita ي آدريان لين را ديدم خيلي سؤال ها داشتم ، فيلم خوب و خوش ساختي بود ، حتي شنيدم بهتر از نسخه ي كوبريكي اش بوده ، اما چيزهاي زيادي را متوجه نشدم. بعدها فهميدم كه متن انگليسي كتاب در كتابخانه ي علامه طباطبايي موجود بوده ، دير فهميدم ، دوره ي علامه اي بودنم سرآمده بود ؛ تا اينكه كتاب نفيسي به بركت وجود نگار به دستم رسيد و براي خيلي از سؤال ها جوابي پيدا شد . بايد Lolita ي آدريان لين را دوباره ببينم و سري هم به علامه بزنم . يك آرزوي محال هم دارم ، اينكه كاش جاي يكي از دانشجوهاي دكتر نفيسي بودم ، آن روزها كه Lolita مي خواندند در تهران. . . اين هم از 88 ، با شروع آرام و بي سر و صداش ، آنقدر آرام كه تحويل شدن اش به همت سردمداران تلويزيون كاملاً نامحسوس بود ! اميدوارم اين گاو آرام و باوقار براي همه مان پربركت باشد . . . نيلوفر
|
salam manoon ke bazam pisham oomadid rasti shoma kurd has...
dare 20 esfand mishe kam kam, vaghalbam haroz bishtar dar...
ممنونم که فراموشم نکردی دوست خو...
آها... اینو بگو ! من تا داستان رو ...
این شعر شاملو رو از اون طرف تفسی...