|
عصر بود و بحث بر سر "هم نام" جومپا لاهيري - بانوي نويسنده ي هندي – كه يك ماه پيش همزمان خونده بوديم ‚ نهايتا با يك هفته اختلاف زماني ‚ و زود تمومش كرده بوديم ‚ ظرف دو سه روز حداكثر . از اون دسته رمان هاييه كه چيزي درش هست كه مجاب ات مي كنه به يك نفس خوندن . چيزي كه شايد بشه اسمش رو "گيرايي" گذاشت . و اين طور بود كه اين سوال مطرح شد كه "گيرايي – به مفهوم عام كلمه - چقدر در موفقيت يك اثر ادبي موثره ؟" به تفاوتي فكر مي كنم كه بين "هم نام" و "سكه سازان" (كتابي كه درست بعد از هم نام خوندم و دقيقا سه هفته درگيرش بودم) وجود داره . تفاوتي كه موجب مي شه در شرايط يكسان اولي رو بي وقفه و ظرف دو روز بخوني و براي دومي به چندين هفته وقت نياز داشته باشي . اما چندين هفته وقت نه صرفا براي خوندن / بلكه براي فكر كردن . چندين هفته وقت براي دقيق شدن در تك تك جملاتي كه نمي شه به سادگي از كنارشون گذشت . گفتم شايد دليل زود به انتها رسيدن "هم نام" همين بوده ‚ همين كه موقع خوندن اش مجبور نبودي فكر كني ‚ مجبور نبودي بعد از هر چند صفحه كتاب رو ببندي و با خودت كلنجار بري ... پس يعني "هم نام" رمان سبكي بوده ؟ نه ! "هم نام" رمان خوب و سنگيني بود / اما علاوه بر اين دو "هم نام" يك صفت بارز ديگه هم داره كه اون رو از "سكه سازان" متمايز مي كنه : سادگي . و سادگي همون ويژگيه كه به يك اثر ادبي "گيرايي" مي بخشه . اما حد و مرز اين گيرايي چقدر بايد باشه ؟ يقينا تا جايي كه به ابتذال كشيده نشه ‚ و "هم نام" مرزها رو به درستي حفظ كرده . ساده ست ملموس و واقعيه ‚ مثل خود زندگي . روي موضوعي پافشاري نمي كنه ‚ از كنار وقايع رد مي شه و تمييز خوب و بد رو به خواننده وا مي گذاره . گاهي ناراحتت مي كنه ‚ گاهي خوشحال ‚ اما هيچ كدوم زياد طول نمي كشه . در مجموع روند تندي داره كه با يك نگاه گذرا هم قابل تشخيصه : از سال 1968 – پيش از تولد قهرمان داستان – تا سال 2000 در 360 صفحه خلاصه شده . (ياد "اوليس" جيمز جويس مي افتم كه هزاران صفحه به توصيف يك روز از زندگي استيون ددالوس مي گذره.) خلاصه اينكه براي تعريف "هم نام" اولين صفتي كه به ذهنم مي رسه همين "گيرايي"ه . اما اينكه در بررسي يك اثر ادبي گيرايي چه جايگاهي داره و در قياس "تامل برانگيز بودن و گيرا نبودن" و "گيرا بودن و تامل برانگيز نبودن" مقام كدوم بالاتره سواليه كه هنوز در فكر پاسخش ام . ................................................. . براي اينكه يك و نيم ساعت از زندگي تون به هدر بره ‚ به تماشاي "تيغ زن" - آخرين شاهكار سينمايي آقاي داوود نژاد - بنشينيد ! . نيلوفر
|
salam manoon ke bazam pisham oomadid rasti shoma kurd has...
dare 20 esfand mishe kam kam, vaghalbam haroz bishtar dar...
ممنونم که فراموشم نکردی دوست خو...
آها... اینو بگو ! من تا داستان رو ...
این شعر شاملو رو از اون طرف تفسی...