لینک سایت بزرگان ادبیات

آخرین نظرها

سرعت بارگزاری سایت...
 
کاربران سایت: 10 نفر مهمان
El Laberinto del Fauno

 

و من همیشه از مردمی که حق داشتند و ابراز پیروزی می کردند و بعداً معلوم می شد که واقعاً این طور بوده و حق داشته اند، متنفر بودم.   

 

"نان سال های جوانی" را هاینریش بُل وقتی نوشت که سی و هشت ساله بود، حدود ده سال پس از بازگشت اش از جنگی که همیشه سعی کرد با نوشتن فراموشش کند و از آن بگریزد... اما مگر کسی که هفت سال از عمرش در جنگ سپری شده می تواند بنویسد و از جنگ ننویسد؟ 

داستانِ سال های قحطی و گرسنگی است. سال هایی که والتر فندریش جوان به "نان" فکر می کند و از واژه ی "مناسب و ارزان" متنفر است.

توصیف گرسنگی کشیدن ها و علاقه ی فندریش به نان آن قدر گیرا هست که گرسنه ات کند و هوس نان را در سرت زنده، خودش می گوید مثل یک آدم مرفینی معتاد به نان است؛ اما گیرا تر از آن، توصیف اولین برخورد فندریش با هدویگ است، همان دختر پیش تر بلوند و حالا سیاه مویی که قرار است به شهر بیاید و معلم شود. توصیف چشم ها، نیم رخ، دست ها، و آرنج هدویگ، توصیفی نه عاشقانه و شاعرانه، که اتفاقاً کاملاً معمولی و زمینی : "آرنج اش گرد و قوی بود و دستش بزرگ ولی سبک بود؛ دستی خشک و سرد..." اما خیلی دوست داشتنی است آنجا که مسخ حضور هدویگ می نویسد : "برایم غیر قابل درک بود که هنوز مردی پی به زیبایی او نبرده باشد؛ کسی او را نشناخته و این زیبایی را کشف نکرده باشد؛ شاید هم او در همین لحظه که من او را می دیدم به وجود آمده بود." 

 

چندان وقت نمی برد خواندن اش؛ با روزشمار انتهای کتاب سرجمع 128 صفحه است که عکس های آخرش را هم بخواهی نگاه کنی، نهایتاً یک از اینجا تا آنجا بیشتر طول نمی کشد. حالا اینجا را هر کجا می خواهی فرض کن و آنجا را هم بگیر جایی که خودت نشسته ای الان؛ زیاد نیست. 

اما عکس ها، 13 عکس از سال های مختلف زندگی بُل؛ عکسی که یک سال پیش از مرگ اش را نشان می دهد کنار گونترگراس در نشست اتحادیه ی نویسندگان، عکسی که سال 1962 در ایرلند گرفته شده و بُل دست ها را توی جیب کت کرده و با سیگاری گوشه ی لب به دوربین نگاه می کند، عکسی که با آرتور میلر کنار رودخانه ی راین گرفته، و 10 عکس دیگر که خوب نگاهشان کنی، دیدنی اند. 

همه ی این ها را گفتم تا برسم به اینجا که "نان سال های جوانی" ارزش وقت گذاشتن دارد، حتی اگر شده فقط به اندازه ی یک از اینجا تا آنجا. 

 

.......... 

 

بندرعباس را دیدم برای چندمین بار و شیراز را برای دومین بار و ابیانه را برای اولین بار. 

سفر دلچسبی بود. دلچسب از چرت زدن های میان راه در انتظار رسیدن به مقصد و از ملاقات دوباره ی حافظ و شاه چراغ و دیدن پیرزن های ابیانه، ویونا، با روسری های بزرگ سفید، که پای پله ها، جلوی خانه ها، لواشک و آلوخشک و گردن بندهای دست ساز می فروشند و لبخند می زنند، حتی به من که نه لواشک می خواستم و نه آلوخشک و نه گردن بند. 

 

..........  

 

و حیف می شود، خیلی حیف می شود اگر از بچه های کانون نگاه هفتم فرهنگسرای شفق یاد نکنم که روز چهارشنبه "هزارتوی پَن" آقای گییرمو دل تورو را به زبان اصلی - اسپانیایی- نمایش دادند. یک فیلم ضدفاشیستی پُر از نمادهای اسطوره ای، با موسیقی متن عالی. جلسه ی نقد و تحلیل فیلم هم گرچه کوتاه بود، اما ضروریات را به قول استاد "ز.م" پوشش داد!  

 

.......... 

 

"من او" را می گذارم برای بعد. کتابی که چند سال قبل، سال های کارشناسی، توی نمایشگاه کتاب دیدم اش و نخریدم اش؛ تا اینکه خودش آمد سراغم. حکماً حکمتی در کار بوده... فقط همین یک اشاره را بکنم که حدود 300 صفحه ی آغازین اش شراب ناب بود و مابقی... مابقی هرچه که بود، فصل "هشت او" انصافاً عرق سگی بود. 

 

.......... 

 

نیلوفر

 

 

 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
khishtan dar   |2010-02-05 23:22:41
mane ou...........1 sal gozasht....ajab gozasht...migzare... khobo bad...chi
begam nilofar...delam neikhad 20 esfand berese...harchand poraz zayeshe....ama
mano kosht
زهرا   |2010-02-06 11:53:47
tnx for mentioning the club in ur beautiful blog.
I'm really glad you'd came
and enjoyed the movie
by the way you can download the
soundtrack
here
http://soundtra cks.ir/post/category /15

hope to see you soon
نیلوفر   |2010-02-06 13:56:00
و فراموش کردم از تو تشکر کنم، زهرا ی عزیزم،
که محبت کردی و لطف کردی و بزرگواری کردی و
دعوتم کردی برای تماشای فیلم. به همه ی
دوستانت در کانون سلام برسون.
سی یو سون،
قطعاً !
علی     |2010-02-06 18:06:15

سرانه مطالعه کتاب رو داری افزایش میدی

آرمی     |2010-02-06 20:52:53
سلام نیلو
من از هاینریش بل فقط اون "
خاطرات یک دلقک " را خوانده ام و فکر می کنم
که عالی بود .
من صد وبیست و هشت صفحه رو در عرض
دو ساعت و ربع می توانم بخونم ، این که چیزی
نیست که :دی
حالا منظورت از عرق سگی چی بود ؟؟؟
آرمی     |2010-02-06 21:01:58
اصلا نمی دانم این چه سری است ...
چرا ما- یعنی
بعضی از ماها- برخی کتابها به سراغ مون کشیده
می شوند ، حتی اگر خودمان هم آنها را نخواهیم
بخریم ، فکر نمی کنی که این هم یک نوعی از
تقدیر محتومی باشد که بخش بزرگی از زندگی مان
را شکل داده و آن را هدایت می کند؟؟؟
آرمی     |2010-02-06 21:02:36
من در عمرم هیچوقت نه به شیراز رفته ام و نه به
بندر عباس... ولی اهواز رفته ام برای یک پروژه
کاری..البته در فصلی که می شد هوا را تحمل کرد-
اوایل پاییز-.. نه تابستان
راستی در مورد پست
ماقبل آخر م هیچی ننوشته ای ، کمی تا قسمتی منو
ابری کرد ...
پاینده باشی استاد اسپانیایی
- آمیگو -
آرمی     |2010-02-06 21:10:50
در ضمن از الان خودتو برای پست بعدی من آماده
کن .
البته طنز است و خودت هم میدونی که من هر
از گاهی برخلاف عرف و روال همیشگی طنز هم می
نویسم ، نمونه اش را باید قبلا - لااقل دو بار-
دیده باشی
نیلوفر   |2010-02-06 22:51:55
عرق سگی در قاموس اهل فن(!) در مقابل شراب ناب
قرار می گیرد. استنباط شخصی بنده اینه که
مثلاً اگه اون خوشمزه باشه، این بد مزه ست! به
همین سادگی.
ناشناس   |2010-02-07 02:21:51
چشمه ساری در دل و آبشاری در کف
آفتابی در
نگاه و فرشته ای در پیراهن
از انسانی که
تویی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد

شاملو
...
هوای گرم جنوب ، دل را گرم می کند
!
/
ممنونم ( من همیشه گل می گذارم اینجا آیکون
گل نیست پس می نویسم : گل )
گودو     |2010-02-07 02:23:23
این کامنتی که ناشناس است ، من هستم . فراموش
کردم نامم را بگذرام ! اشتباه از من
اميررضا     |2010-02-08 21:52:44
سلام.
به قول دوستان سبك نوشته هاتون بالاتر
از ديپلمه...! ما را چه كار به نان جواني! اين
آيتم حق مسلم ما بوده خواهد بود! به قول خودتون
الحق كه آدم بورژوايي هستم...
در پناه خدا
باشيد.يا حق
مهدی اکبری فر     |2010-02-08 22:41:37
به به
حسابی گشت و گزار کردین که
خوش به
حالتون
ما که تو این سرما چپیدیم تو یه اتاق
پشت لپ تاپمون جمم نمی خوریم
مردد بودم برای
خوندن کتاب بل . ولی می خونمش


با یادی به
روزم....
یه مرد امیدوار     |2010-02-10 15:23:24
من این کتاب رو خونده‌ام و یادمه مثل کتاب
بی‌خانمان که کارتونش رو دوران نوجوانی
می‌دیدم، تموم که شد رفتم سراغ نان‌های خانه
و با لذتی متفاوت آنها را گاز زدم.
S@eed  - Mamnun     |2010-02-12 11:39:56
Salam 2ste aziz
Avvalan be khatere in webloge ghashang va mofid behet tabrik
migam
Dovvoman manam ie webloge englisi daram ke hodudan harruz va albate emruz
update shode va tazegia ghalebesham avaz kardam , khoshahal misham ie sar bezani
va baad az khundane matnhash nazar bedi , Rasti hatman be ghesmate (
Topics'Archive ) sotune samte chap sar bezan va matalebe digaro ham bebin

Sevvoman agar khoshet umad baad az link kardane man ba name (Rarity Group) az
nazarate weblogam be man khabar bede ta manam linket konam
OMIDVARAM BAZDID
KONANDEIE HAMISHEGIE WEBLOGAM BASHI
mamnun va By
فرنوش   |2010-02-12 12:54:31
شما زندگی ابدی در آن دنیا را باور دارید؟
-خیر
، ولی زندگی ابدی در این دنیا را باور
دارم.(جن‌ز گان)
سلام عزیز دل ... مهربان .. از
اینکه یادم میاری این گذر رو دوس داشته باشم ...
به جای بقیه اش ... یه ماچ محکم ...
ایلیا     |2010-02-13 00:23:36
سلام. همینطوره نیلوفر جان.
کاریکاتور ایران
در همین سطح قرارداره اما جه سود کدوم مخاطب و
کدوم اقتصاد فعال کاریکاتور داریم وکدوم بحث
و بازتاب درباره اون میشه
امیر  - دروود     |2010-02-13 16:24:19
دروود

باز هم مثل همیشه با دست پر اومدی . سعی
می کنم نسخه ای که تجویز کردی
" نان سالهای
جوانی " را گیر بیارم . بدون شک نان خوشمزه ای
خواهد بود !
ایرانگردی هم خوش بگذره سلام به
حضرت حافظ برسان !
تفسیر هنرمندانه ای از شراب
ناب کرده بودی ...

راستی سیستم کامنت دونی وبت
به شدت نفتی ست !
فیروزه     |2010-02-14 20:45:26
سلام نیلوفر جان خوبی خانوم؟ سعی می کنم
کتابایی رو که معرفی کردی تهیه کنم. آره راس
میگی همه جای ایران دیدنیه. خیلی دوس دارم
ابیانه رو ببینم. راستی تو کدوم استان بود؟
وااااااااا اای کاش این پایین کد نداشتی
ایمان   |2010-02-15 00:31:19
سلام نازنین یاد نوشته های سانشاین افتادم
صمیمی و نزدیک اما آنقدر شاد و شیرین نیست مثل
سانشاین. یادش بخیر اونجا هم سر میزنم آرشیو
زیر و رو میکنم
مهدیه     |2010-02-15 10:10:23
و من نیز،مسرور شدم از خواندن نوشته
هایت،دوست زبانشناس.
ن ان سالهای جوانی/عقای
یک دلقک/ چه روزگار خوشی بود آن روزها با
هاینریش بل...
چند خطی درباره در جستجوی زمان
از دست رفته پروست نوشته ام.خوشحال می شوم از
ابراز نظرت.
بامهر
مهدیه
شاهين   |2010-02-16 08:00:18
شراب شعر چشمان تو...


من امشب تا سحر خوابم
نخواهد برد



همه اندیشه ام اندیشه
فرداست



وجودم از تمنای تو سرشار است




زمان در بستر شب خواب و بیدار است



هوا
آرام...



شب خاموش...



راه آسمانها
باز...



خیالم چون کبوترهای وحشی می کند
پرواز



رود آنجا که می بافند کولی های جادو
گیسوی شب را



همانجاها که شبها در رواق
کهکشانها عود می سوزند



همانجاها که
اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند




همانجاها که رهبانان معبرهای ظلمت نیل می
سایند



همانجا ها که پشت پرده شب دختر
خورشید فردا را می آرایند



...
رضا     |2010-02-16 20:19:09
اینکه گفتم جالبه بخاطر قالب بی نظیر تصاویر
رویاییوانت خاب جالب موضوع بود راستی این
تصاویر را از کجا ؟واین کتاب نان دوران جوانی
را خواندم یه جورایی بهتر از عقاید یک دلقک
بود برای ادمهای رندی مثل من که ابتدا نقطه
اوج را توی صفحات وسط واخرپیدا میکند بعد از
ابتدا شروع میکند کار سخت شد متشکرم
مریم   |2010-02-18 14:10:39
کاپشن جدید مبارک نیلو جونم باز هم مثه همیشه
تکی

:woo hoo:
مرد پاییزی     |2010-02-20 00:11:11
یعنی خوب!
خبر داری؟ روزگارت داره نیلوفری
سپری می شه...
firuzeh     |2010-02-20 08:13:22
سلام نیلو جان خوبی؟ ممنون از کامنت فشنکت.
راس میگی لزومی نداره ببخشم. قبل از این فکر می
کردم باید ببخشم تا خودم هم آسوده باشم که
بخشیده می شم. ولی وقتی ذات یه عمل این همه
خبیثه لزومی برای بخشش وجود نداره نمی دونم
حالا شاید هم بخشیدم ولی دو دلم.
راستی جمله
اولت که نوشتی از کسایی که فکر می کردن پیروزن
و بعدا همین طور شد متنفری مال خودته یا کس
دیگه؟ آخه چرا باید از آدمهای پیروز متنفر
بود؟
شیرین / بوس ماخی     |2010-02-20 09:57:28
خانوم نیلوفر بعد خستگی چند هفته ای و یه خواب
شبانه آرام و دل آرامی که نصیبم شد کامنت شما
دلم رو روشن کرد
مرس از حس مثبت
خوشوق تم از
آشنایی
شاهين  - ع ش ق   |2010-02-21 07:50:28
قسمتي از نامه ي جبران به دوستش (( امين غرايب))
در فراغ لبنان- بيشاري:

ه گامي كه به تماشاي
طلوع آفتاب از پشت كوه نشسته اي، به ياد من
باش...

هنگ مي كه غروب آفتاب و تشعشع سرخ رنگ
آن را بر كوهستان و دره ها به تماشا نشسته اي،
به فكر من باش. در جايي كه گويي خورشيد با
قطرات اشك خونينش با سرزمين لبنان وداع مي
گويد... وقتي به چوپان ها ي نشسته در سايه سار
درختان نگاهي مي اندازي، مرا به خاطر بياور،
چوپان ها يي كه به ني هاي خود مي دمند و سكوت
زمين هاي كشاورزي را با موسيقي آرامش بخش خود
سرشار مي سازند، درست مانند آپولو ان هم زماني
كه ب...
shahin  - ع...ق   |2010-02-21 07:52:35
قسمتي از نامه ي جبران به دوستش (( امين غرايب))
در فراغ لبنان- بيشاري:

ه گامي كه به تماشاي
طلوع آفتاب از پشت كوه نشسته اي، به ياد من
باش...

هنگ مي كه غروب آفتاب و تشعشع سرخ رنگ
آن را بر كوهستان و دره ها به تماشا نشسته اي،
به فكر من باش. در جايي كه گويي خورشيد با
قطرات اشك خونينش با سرزمين لبنان وداع مي
گويد... وقتي به چوپان ها ي نشسته در سايه سار
درختان نگاهي مي اندازي، مرا به خاطر بياور،
چوپان ها يي كه به ني هاي خود مي دمند و سكوت
زمين هاي كشاورزي را با موسيقي آرامش بخش خود
سرشار مي سازند، درست مانند آپولو ان هم زماني
كه ب...
SHAHIN   |2010-02-21 11:54:01
تو را با کدامین واژه بسرایم که نهایت عشقی .
درخت ها به استواری نامت ایستاده اند و آسمان
از پهنای چشم های تو وام دارد . دریا تو را می
نویسد و بادها در تلاطم گیسوان تو جان می
گیرند . تو مثل همه می مانی، همه ی موجوداتی که
آفریده نشده اند و هیچ کدام ذره ای از تو را
تداعی نمی کنند . چقدر برایم دشوار است که جهان
واژه ها را به دنبال واژه ای بگردم که تو را
بنویسد . چقدر برایم سخت است، معادل کلمه ای را
بیابم که بهشت در آن خلاصه می شود . راستی کدام
واژه می تواند تحمل این همه زیبایی، شکوه،
عظمت را یک جا داشته باشد .
گاهی باید دردهای
دل آ...
مهدی اکبری فر     |2010-02-21 13:29:40
سلام
خوبین
درسا چطورن؟؟ من که ترکوندم ....

سر
نمی زنین؟؟

با 3 شعر برشت به روزم
محدثه     |2010-02-21 22:39:53
سلام،خوندم ش قبلا ها،خوبین؟ رها شدم جمعه
کلاغ  - کلاغ   |2010-02-22 01:21:13
کلاغ
محمد     |2010-02-22 07:30:45
سلام نیلو جان خوبی؟
آره این متن زیبا از
نوشته های دکتره
peyman     |2010-02-23 15:16:28
والله به خدا .
بچه ها     |2010-02-25 09:51:08
سلام
من اصولا ارادت خاصی به علامه
ندارم،نمید ونم چرا !!! شاید با تصورم از
دانشگاه خیلی فرق داشت ، البته دوسش دارم چون
به قول شما دارم توش بزرگ میشم،من ادبیات
میخونم(کار ناسی)
رضا     |2010-02-26 22:27:19
سلام
ازاین کهدر لینکستانم تابینهایت را
لینک گذاشتم خوشوقتم کامنتهایتا ن مارا مکیف
میکند
کلاغ   |2010-02-26 23:12:24
کدام را؟
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."